تبليغاتX
اتاق گریم
 
 
چشمه چهار سالشه...

انقده ماهه که نگو،راه میره همه میمیرن برام...براش ...

شیطونه شیطون،ماشین اومد روش زیرش گرفت،بردمش دکتر...

گفتم: دکتر یه کاری بکن برام!

گفت:ببرش خونه خوب میشه،آوردمش. دو سه روز موند،بعد بو گرفت...

عباس...

عباس این دمکونی و کجا گذاشتی؟

هفت سالشه،پسر خواهرمه،تولد عباس به دنیا اومد...میگم عباس!حضرت عباس ،منم اسمش و گذاشتم عباس .

خواهرم میگفت :خوب نیست به سالومه نمی یاد...سالومه خواهرشه سیزده سالشه

گفتم:چه مرضیه ؟!مگه همه اسما باید به هم بیان؟! مثل ...باران و باربد،شیما و شیرین،

رامین و سیمین ،سام و نرگس ..فیلم ! ای بدی نیست ولی سلیقه من نیست ،پر فروش بوده...

من چیزو دوست دارم ...بگو...ای بابا ...این فیلم چی بود...؟...!!!!

سگ خانم شهرستانی و دزدیدن!راه میرفته،یه موتوری اومده دزدیده رفته!بچه دزدم زیاد شده.

عباس...عباس این ته گرفت.بچه خواهرمه.

دمپایی و کجا گذاشته خدا میدونه...هفت،هشت سالشه...

اما تیزهوش...مولانا می خونه.خدا بیامرزه حسین پناهی رو،می گفت:کفشها با وفاترین جفتهای عالمند.

آخ نمیدونی چقدر دلم یه لیوان شیر داغ می خواد،فکر کنم تب دارم...

عباس...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 20:16  توسط صابر ابر  |