تبليغاتX
اتاق گریم
چقدر سخت و بده که تو دوست داشته باشی و نداشته باشی و وقتی بدستش می آری
فقط بدونی که خوبه و نگی که خوبه...

چقدر سخت و بده که بخوای باشه و وقتی هست ،ندونی که با بودنش چیکار کنی...

چقدر سخت و بده که بخوایی و وقتی داری بدونی که داری و نفهمی که داری...

چقدر سخت و بده که تو دوستش داشته باشی و ندونه که دوسش داری و وقتی می فهمه

حالا تو باشی که ندونی دوستش داری...

هممون یه وقتی تو زندگی یه کسی و دوست داشتیم که به نظرمون یه جایی دور تر از ما ایستاده و همش از دور نگاهش کردیم.بعضیهامون رفتیم جلوتر،بعضیهامون همونجا موندیم،بعضیهامون رفتیم و گفتیم و بعضیهامونم........................................................................چقدر سخته.

گاهی وقتها اشتباه بزرگی کردیم که گفتیم ،دوستی رو میشناسم که خیلی با خودش کلنجار رفت که باید بگه یا نه...گفت،فلانی هم پذیرفت و همه چیز معمولی شد...کاشکی  فقط معمولی بمونه و از اون خرابتر نشه.الان از اون بلهْ کلیشه چند سالی میگذره و مدام دستگیره کابینتت خرابه...

چون هر وقت پرسیدیم :فلانی صورتت چی شده ؟

فلانی:دستگیره کابینت...

این  اواخر یه هیچی هم اولش می گه.....بدیش به اینه که دیگه اون از دور نگاه کردنم ،از دست رفته.

چی می شد وقتی ازمون می پرسیدن: که  فلانی و دوستش داری؟

میگفتیم:هنوز آره ...

یکی از عجیبترین کلمه هاست که شنیدم.یعنی دوستش داشتم، دوستش دارم و دوستش خواهم داشت....

 البته به فاصلهْ کم.یه زمانی توشه،یه سنگینیی توشه،یه شکستنی توشه ،

یه نیازی توشه،یه اونم دوستم داره توشه که اینا عجیبش میکنه.

مثل: هنوزنیومده، هنوز نرفته،هنوز ....و   و   و

 

 

خدا فلانیاتونو حفظ کنه...

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:51  توسط صابر ابر  |