چقدر سخت و بده که بخوای باشه و وقتی هست ،ندونی که با بودنش چیکار کنی...
چقدر سخت و بده که بخوایی و وقتی داری بدونی که داری و نفهمی که داری...
چقدر سخت و بده که تو دوستش داشته باشی و ندونه که دوسش داری و وقتی می فهمه
حالا تو باشی که ندونی دوستش داری...
هممون یه وقتی تو زندگی یه کسی و دوست داشتیم که به نظرمون یه جایی دور تر از ما ایستاده و همش از دور نگاهش کردیم.بعضیهامون رفتیم جلوتر،بعضیهامون همونجا موندیم،بعضیهامون رفتیم و گفتیم و بعضیهامونم........................................................................چقدر سخته.
گاهی وقتها اشتباه بزرگی کردیم که گفتیم ،دوستی رو میشناسم که خیلی با خودش کلنجار رفت که باید بگه یا نه...گفت،فلانی هم پذیرفت و همه چیز معمولی شد...کاشکی فقط معمولی بمونه و از اون خرابتر نشه.الان از اون بلهْ کلیشه چند سالی میگذره و مدام دستگیره کابینتت خرابه...
چون هر وقت پرسیدیم :فلانی صورتت چی شده ؟
فلانی:دستگیره کابینت...
این اواخر یه هیچی هم اولش می گه.....بدیش به اینه که دیگه اون از دور نگاه کردنم ،از دست رفته.
چی می شد وقتی ازمون می پرسیدن: که فلانی و دوستش داری؟
میگفتیم:هنوز آره ...
یکی از عجیبترین کلمه هاست که شنیدم.یعنی دوستش داشتم، دوستش دارم و دوستش خواهم داشت....
البته به فاصلهْ کم.یه زمانی توشه،یه سنگینیی توشه،یه شکستنی توشه ،
یه نیازی توشه،یه اونم دوستم داره توشه که اینا عجیبش میکنه.
مثل: هنوزنیومده، هنوز نرفته،هنوز ....و و و
خدا فلانیاتونو حفظ کنه...