اینروزها ی من ،من...
به بره ای می ماند..ناشناس بر گله ای از قو چان ..که صاحب عذا آن را میزبان میهمانان می کند..به ساییدنی...
و دورتر به دنبالش بره ای،به دور از بوی کباب، گمشده اش ،در حیاطی مشکی پوش،
عاشق می شود و شاید هم نه!
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:5 توسط صابر ابر
|